تبليغاتX
مکعب

 

ما محصوریم ...

 

حتی وقتی آرزوی آزادی را در سر می پروراندم ،به دیوارهای اتاق مکعب شکلم محدود می شدم،به دیوارهای کلاس مکعب شکلم، به سقف بلند سالن مکعب شکل محل برگزاری یک تریبون آزاد، به سقف کوتاه اتاق مکعب شکل محل کارم، به فضای مکعب شکل ذهنم حتی در این دنیای مجازی!!

   من محصورم در اندامی که شناسنامه و کارت ملی و کمی پول را در جیب امن کتش یدک می کشد تا برای صدور المثنی دچار دردسر نشود!

 

 

 

من اگر یک اتاق با شکل انعطاف پذیر داشته باشم و بتوانم هر صبح از نو بسازمش...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 1:12  توسط تهمینه یاراحمدی  | 

 

 

برداشت هر کس از «مکعب» و تصویری که در ذهنش خلق می شود، به کجا بر می گردد؟ مکعب با ذهن شما چه می کند؟ شیشه ای؟ میله میله ای؟ آجری؟ اصلاً شاید هم شکل گسترده ی مکعب برایتان تداعی شده باشد!

تا به حال به روزی که یک مکعب به دنیا آمد فکر کرده اید؟!

داستان از آنجا شروع شد که در یک ساحل دنج و آرام ، یک نقطه تصمیم گرفت به طرف نقطه ی مورد علاقه اش ...

دوید اما وقتی به نقطه رسید، یک ردپا شده بود! دلش می خواست روی ماسه ها غلت بزند و جیغ بکشد؛ردپا درست به اندازه قد و قواره اش روی زمین غلتید و ناگهان به یک مربع تبدیل شد!! وقتی مربع شد آرزو کرد خودش را بالا بکشد تا بر یک موج کوتاه قد نزدیک به ساحل سوار شود تا شاید...

مکعب، از آن روز بر تلاطم این همه موج ، نرسیده و رسیده ، روزگار می گذراند و وجودش را هم مدیون همان دو نقطه ی عاشق روی ساحل است!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:25  توسط تهمینه یاراحمدی  | 

 

من در چارچوب زندگی ام

آزادم

و هر وقت دلم می گیرد

یک مکعب

نقاشی می کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:30  توسط تهمینه یاراحمدی  |